مقدمه: با هبوط انسان دروازههای آسمان بسته نشد، آسمان
متناسب با دوره های حیات فکری، فلسفی و اجتماعی انسان ها در طول هزاران سال روزی
خود را بر سر ما فرود آورد و من زمانی که توانستم شکم حوادث را بگشایم و طرحی نو
برای خود در زندگی بریزم از قید و بند عادت ها و تلقین ها رها می شومو می توانم با نقد سنت ها بارور شوم و روزی خود
را برگیرم. و با تکیه بر حجم استعدادها و سعه وجودی خودم به مبدا شناسی روی بیاورم
و با همین شناخت با پدرم آدم به زمین آمدم و به دعوت پیامبر امی ایمان بیاورم و
خود را بر سر سفره همیشه گسترده قرآن حاضر بیابم و نمی از دریای معرفت برگیرم.
امسال رمضان پر برکتی برای من بود با برخی دوستان و سروران
بر سر خوان قرآن دعوت شدیم، با هم عهد بستیم از اول قرآن شروع به خواندن وتفسیر آن
کنیم در این جلسات که به صورت هفتگی برگزار می شود هرکس با مطالعه قبلی حاضر و به
ارائه بحث می پردازد. و من این مباحث را جمعبندی و مکتوب می کنم. هر چند همه آگاه
هستیم که ممکن است بی دانشی ما سبب کج فهمی، بدفهمی و یا غلط فهمی شود ولی به نظرم
نمی توان از ترس این آسیب ها از حداقل
درست ها گذشت و نکته دوم این است که قرار نیست یکبار تفسیر بخوانیم این مسئله
جریان دارد و همیشه با انس با قرآن فهم دقیقتری پیدا خواهیم کرد ان شاءالله.
در طول هزاران سال و شاید بهتر باشد بگوییم با هبوط پدرم
آدم نبوت نیز با او آغاز شد و هدایت و تبلیغ و انذار تبشیر در دستور کار هدایت
پیامبران قرار گرفت . گروهی از اینان مبشر بودند[1]و
خداوند کتاب هایی را برای تشریع و کتاب های دیگر را به حکمتی فرو فرستاد. برخی از کتب
آسمانی را به پیامبران اوالعزم [2]ولی
برخی دیگربه پیامبران غیر اولعزم نازل
شده است. مثل: زبور داود و یا کتاب یحیی که به نظر برخی از مفسرین محتوی کتاب هایی
که به پیامبران غیر اوالعزم نازل شده است. شامل نصایح، داستان های پیامبران پیشین
می باشد که تعداد آن را برخی تا هفتاد کتاب گفته اند. اما محتوای تمامی کتب پیشین
را در قرآن می یابیم . اما قرآن از تمامی کتب آسمانی گذشته برتر و کامل ترین آنان
می باشد تا جایی که معجزه پیامبر خاتم قرار می گیرد[3] که این برتری در ویژگی های خاصی می باشد که در این جا به چند ویژگی اشاره می شود.
1. بیان عربی
بیان و زبان قرآن به عربی مبین یا عربی
فصیح و روشن بدون تعقیدات لفظی و معنوی و یا تنافرات واژگانی می باشد
و در نهایت فصاحت و بلاغت می باشد که عرب
با نزول آن با تمامی سخنوری که داشت معلقات سبع را از کعبه فرو آوردند و در سحر
بیان آن فرو ماندند. طایفه هایی که به فصاحت و زبان آوری شهره بودند در برابر قرآن
زبان در کام گرفتند و بعد از آنمنبع
الهام تمام شعرا قرارگرفت و شیوه بیانی آن نه تنها شاعران عرب را تحت تاثیر قرارداد بلکه روشنی بخش
شاعران پارسی گویی چون حافظ در تنظیم نظم
پریشانش بود. تا جایی که مثنوی معنوی مولوی قرآن عجم نام گرفت آن جا که شاعر گفت:
مثنوی معنوی مولویهست قرآن در زبان پهلوی
علاوه بر تاثیرگذاریی که قرآن داشت بی خردانی آن
را سحر دانستند و اساطیر الاولین نامیدند
و گروهی دیگر آورنده آن را مجنون خطاب کردند و خدا آنان را به هماورد طلبی در
آوردن یک آیه دعوت کرد.و با وجود تلاش هایی
که در این راه شد سرها بر دیوار عجز کوبیدند. کسانی که با ادبیات و مسائل آن آشنا
هستند و با واژهها زندگی می کنند می دانند که گاه برای پیدا کردن یک واژه مناسب
در یک بیت چه عرق ها و چه تب ها که در روح انسان پدید می آید تا بهترین گزینش صورت
گیرد. در تاریخ ادبیات آمده که شاعرانی چون شمس الدین محمد حافظ شیرازی همیشه چون
میناگری در حال تراش واژه های اشعارش بوده است و واژه ها را جابجا حذف و اضافه می
کرده است تا جایی که به نظر برخی محققین بعضی از تفاوت نسخ بدلها در زبان و شعر
حافظ ناشی از همین تصحیحات مدام شاعر بوده است. یا در احوال یکی از نویسندگان
(شاید ولتر) گفته اند که نصف روز را صرف گذاشتن یک واو و نصف باقی مانده روز را
صرف برداشتن همان واو می کرد. تمامی تلاش بشری در عرصه ادبیات و زبان جهت بهترین گزینش واژه ها و بکار بردن صحیح ترین
کلمات و بهترین صورت بندی جملات است ولی ما در قرآن می بینیم دقت بکار گیری واژگان
در حد اعجاز است که با گذر زمان و اندیشه مدام اندیشمندان پردههایی از این اسرار
به کنار می رود برای روشن شدن بحث چند مثال می آورم.
مثال اول: در ابتدای سوره مبارکه بقره می
خوانیم « الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین » حکمت گزینش لغت ریب چیست؟ چرا
خداوند نفرمود لا شک فیه و فرمود لا ریب فیه ؟ برخی محققان به تفاوت این دو واژه
اشاره کردهاند.
اینان گفته اند شک در جایی که پرسش در
اصل بود و نبود و موجودیت یک چیز باشد بکار می رود در صورتی که موجودیت قرآن ثابت
شده و قابل قبول بوده است. اما واژه ریب به معنای این است که هیچ شبههای در قرآن
وجود ندارد و نمی توان در آن شبهه ای وارد نمود بعبارت دیگر نمی توان در کلمات،
معانی، بیان، نوع گزینش واژهها، صورت بندی آیات، مفهوم آیات شبههای وارد نمود.
مثال دوم: در قرآن واژه حمد «الحمد لله
رب العالمین» و واژه شکر « لئن شکرتم لازیدنکم» و واژه مدح بکار رفته است تفاوت
این سه واژه که در ظاهر مترادف هستند در چیست؟ اين سه كلمه بر حسب معنا قريب به هم
هستند ولي تفاوت هايي دارند و معمولاميگويند: حمد اخص از مدح است . مدح يعني تمجيد يك موجودي كه
دارايحسن و كمال است ولو آن حسن و
كمال، اختياري آن موجود نباشد (غيراختيارياو باشد)
مثلا شما ميتوانيد بگوييد: "مدحتالشمس" يعني خورشيد رامدح
كردم، براي اين كه خورشيد كمال دارد; يا "مدحتاللؤلؤ"
يعني لؤلؤ رامدح كردم، زيبايي در لؤلؤ و الماس
و نظاير اين ها به اختيار خودشان نيست،اين زيبايي اصلا
جزء ساختمان وجودشان است . ولي حمد در مقابل خوبي ها وكمالاتي
است كه به اختيار شخص حاصل ميشود; مثلا خداي تبارك و تعالي
قادرمختار است و به اختيار خودش و با
علم و قدرت و حياتي كه داراست، عالم را خلقكرده
است ; شما اگر كار خوبي را از روي اختيار و قدرت خودتان انجام داديد،استعمال حمد در برابر شما صحيح است، البته ميشود در اين موارد مدح همگفت،
ولي نمي شود در امور غير اختياري حمد را به كار برد; اما شكر در مقابلنعمت است . حمد و مدح لازم نيست در مقابل نعمت باشد، بلكه
براي كمالياست كه كسي دارد، اگرچه آن كمال
نعمتي براي ما نباشد، اما شكر در صورتي استكه نعمت
دهنده را براي انعامي كه به ما كرده است تعظيم كنيم . پس شكر اخص ازحمد و مدح است، زيرا حمد و مدح لازم نيست در مقابل نعمت
باشد. از بيانگذشته به دست ميآيد كه بر حسب مورد حمد از شكر اعم است، و مدح از حمدبرخی از مفسرین گفته اند
واژه مدح عام است و دو بخش دیگر را نیز در بر می گیرد مدح در جایی است که مورد حمد
در آن موجود ذاتی است و تلاشی برای کسب آن
صورت نگرفته است مثل مدحت الشمس مدحت القمر که مدح در این دو مورد در خورشید ماه
برای چیزی است که ذاتی آنان است و کوششی برای کسب آن صورت نگرفته است. اما حمد در
جایی است که مورد حمد اعم ميباشد. كلمه "مدحته" لغتا براي نوع فعل است، يعني نوع مدح و ستايشخدا كه در شأن اوست[4] .
ادامه در یادداشت بعدی ...
[1]پیامبران مبشر مبلغ پیامبر صاحب رسالت بودند و تبلیغ کتاب آنها را می
نمودند و به پیامبر بعدی بشارت می دادند.در تفاوت نبی و رسول نکته ای می باشد که
در طول بحث ان شاءالله مطرح خواهد شد.
[2]پیامبران اوالعزم کسانی می باشند که صاحب شریعت هستند و انبیاء دیگر مبلغ
شریعت آنان بودند این پیامبران عبارتند از.حضرت نوح ، حضرت ابراهیم ، حضرت موسی ،
حضرت عیسی و تاج سر انبیا خاتم رسالت حضرت محمد مصطفی صل الله علیه و آله وسلم
[3]ما می بینم در تاریخ انبیا هیچ یک از انبیا معجزه اش کتاب نبود شاید صاحب
کتاب بود ولی معجزه اصلی او همانند موسی تورات و الواح مقدس آن نبود موسی اعجازش
ید بیضاء و عصا بود. و این نشان دهنده عظمت این کتاب مقدس می باشد.
[4]منتظری ، حسینعلی ؛ درسهایی از نهج البلاغه ، ج 1صفحه 88
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده سید سعید در تاریخ 1388/08/11 ساعت 04:47:40 نگاه كن كه باران چگونه از بالاترين نقطهي آسمان به پايين فرود ميآيد.... به زير پاي مردمان...خاضعانه و خاشعانه...بدون هيچ غروري... پاك و ساده...آيا درخششش را نظارهگر بودي؟ آيا پاكي و صداقتش را درك كردي؟ زلالترين آب آسمان ساده و بيريا به پاي مردمان ميبارد...مردماني كه خود را نشناختهاند... صورتكي بر چهره زدهاند كه خود نيز آن را باور كردهاند... دور خود ميچرخند...روي افق... اما آسمان در حال نوازش است...نوازش صداي باران... ما در پاكترين نقطه اوج...يادمان رفته كه خود نيز از همان جا بودهايم، خود نيز زلال بوديم، اما قرعه به نام ما افتاد...آيا وفادار بوديم؟
نویسنده
در تاریخ 1388/06/18 ساعت 19:19:52 سلام علي آقا خسته نباشيد خيلي زيبا بود. موفق باشيد التماس دعا.
نویسنده سعید در تاریخ 1388/06/16 ساعت 21:47:34 خوب است امیدوارم خوان قرآن همیشه سیرابت کند