هواپيما كه از زمين بلند شد دلم ريخت، جرات نگاه كردن به بيرون را نداشتم باور نمي كردم تا چند ساعت ديگر سرزميني زير پاي من است كه چندين هزار بار جبرئيل بر آن پاي گذاشته بود و پدرم آدم برفراز كوه ابوقبيس آن هبوط كرد و در جبل الرحمه آن توبهاش پذيرفته شد باور نميكردم در كوچههايي ميخواهم قدم بگذارم كه در طول 23 سالغربت ، آن برگزيده هاشميان وحي را نوشيد و قامتش در زير اين باريدن ها خم شدو جامه پيچده را به كناري گذاشت و برسنگي ازكوه پدرش ايستاد و بلند فرياد كرد قولو لااله الاالله تفلحوا مي خواهم به تماشايرقص كعبه بروم كهبه يمن وجود عصاره فضايل خاندان هاشم به رقص آمده و دامن افشان ديوار شكافته بود. باورم نمي شد در كوچههايي مي خواهم قدم بگذارم كه دويست و پنجاه سال معصوميت را مزه مزه كرده بودبه تماشاي چشماني آمده بودم كه به زيارت عشق آمده بودندجايي كه سرزمين انبيا است و قدمگاه هاجر و اسماعيل. خدايا من به دعاي خليلت ابراهيم بسوي اين سرزمين آمدهام و بارور شدن دعاي ابراهيم را در قلبم احساس مي كنم. خدايا اينجا هم وادي طور است و بايد خلع نعلين كرد تا پرهاي جبرئيل زخمي نشود وشايد جبريل به دنبال من به انتظارنشسته و براق را زين تازهگذاشتهتا بعد از 1400 سال دوباره معراج را تجربه كنم و شب اسراي دوباره آغاز كنم.
وقتي صداي مهماندار در هواپيما پيچيد كمربندم را بستم و در انتظار فرود از بالا شهر جده و فرودگاه آن را نگاه مي كردم. وقتي پياده شديم مدت سه ساعت در يك سالن در بسته به انتظار نشستيم همراهان در گوش هم زمزمه مي كردند كه چون با شيعه ضديت دارند شيعيان را اذيت مي كنند و كم كم حوصله همه سرآمده بود، مدير كاروان آمد و اين نظريه را تاييد كرد و گفت صبر كنيد و آرامش خود را از دست ندهيد . مستخدم ميآمد يواشكي مي گفت سيم كارت با هجده خميني و هركس طالب بود بايد با او مي رفت در دستشويي تا دوربين ها نبيند و معامله انجام مي شد.من موبايل را در هنگام پرواز خاموش كردم و سيم كارتم را از ترس هزينه بيست و پنج هزار توماني رومينگ خارج كرده بودم كه يك موقع اشتباهي روشن نكنم. مامورين آمدند و ما را به سالن هدايت كردند صف ها تشكيل شد و مامورين به انگشت نگاري، عكس برداري و اسكن گذرنامه پرداختند. نماز مغرب را در جده خوانديم. بعد از نماز روحاني كاروان گفت براي يكي از همسفران مشكلي پيش آمده دعا كنيد و الا بايد برگردد به ايران باور نمي شد بخاطر يك مشكل خنده دار كسي را به ايران باز گردانند يعني يكي ار آقايان اسم فاميلي اش در گذرنامه به نام يكي از خانم هاي همسفر ثبت شده بود. _ اما بقيه مشخصاتش همچنان مردانه باقي مانده بود و البته تا آخر سفر برخي دوستان اورا زهره خانم صدا مي كردند_بالاخره با دعاي هم سفران از طريق اينترنت براي او ويزاي مجدد صادر كردند و او با اتوبوس اندونزي ها به مدينه آمد.
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده محسن نوری در تاریخ 1388/02/16 ساعت 09:28:56 زیارت قبول... سایت زیبایی داری... اما رنگ سرد و سیستم مدیریت محتوای مامبو و فونت ... جالب نیست! اگه وبلاگه وبلاگی تر باش و اگه سایته رسمی تر. عضو فیدت شدم. محسن نوری
نویسنده مرتضوي در تاریخ 1388/03/02 ساعت 21:23:27 سلام شما رالينك كردم مارا هم لينك كنيد http://kamalabad-naein.blogfa.com
نویسنده محمد مهدی سالاری در تاریخ 1388/04/03 ساعت 04:08:25 بسمه تعالی سلام شما را به مطالعه آخرین مطلب خودم"تحلیل محتوای بیانیه سوم مجمع روحانیون مبارز" دعوت میکنم. در ضمن به همت بعضی از دوستان سایت تحلیلی خبری کلمه نیوز http://www.kalemehnews.com برای مقابله با فضای تبلیغاتی بوجود آمده علیه جمهوری اسلامی مجددا آغاز به کار کرده است. از تحلیلهای آن استفاده کنید. باتشکر-سالاری
نویسنده محسن نوری در تاریخ 1388/04/13 ساعت 00:07:31 سلام... بابا ما رو انقدر چشم انتظار نذار... بازم بنویس
نویسنده
محسن ن در تاریخ 1388/04/23 ساعت 04:21:36 سلام تو مطلب جدیدت ارسال نظر نذاشتی مجبور شدم تو همین مطلب بهت کامنت بدم. بابت مطلب جدیدت خواستم تشکر کنم. و بگم دیگه انقدر ما رو چشم انتظار نذار.
نویسنده Anonymous در تاریخ 1388/10/11 ساعت 21:38:36 سلام. من مسعود توسلی کجانی هستم.سایت شما را دیدم و لذت بردم.افتخار آشنایی با شما را نداشتم .لطفا بیوگرافی خود را در سایت بگذارید. ---------------------------------------------------------------------- جناب آقای مسعود توسلی سلام علیکم با تشکر از این که به سایت اینجانب سر زدید خوشحال می شدم لینک ارتباطی را مرحمت می کردید بتوان بیشتر در خدمتتان باشم