|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
نمایش : 287
هواپيما كه از زمين بلند شد دلم ريخت، جرات نگاه كردن به بيرون را نداشتم باور نمي كردم تا چند ساعت ديگر سرزميني زير پاي من است كه چندين هزار بار جبرئيل بر آن پاي گذاشته بود و پدرم آدم برفراز كوه ابوقبيس آن هبوط كرد و در جبل الرحمه آن توبهاش پذيرفته شد باور نميكردم در كوچههايي ميخواهم قدم بگذارم كه در طول 23 سال غربت ، آن برگزيده هاشميان وحي را نوشيد و قامتش در زير اين باريدن ها خم شد و جامه پيچده را به كناري گذاشت و بر سنگي از كوه پدرش ايستاد و بلند فرياد كرد قولو لااله الاالله تفلحوا مي خواهم به تماشاي رقص كعبه بروم كه به يمن وجود عصاره فضايل خاندان هاشم به رقص آمده و دامن افشان ديوار شكافته بود. باورم نمي شد در كوچههايي مي خواهم قدم بگذارم كه دويست و پنجاه سال معصوميت را مزه مزه كرده بود به تماشاي چشماني آمده بودم كه به زيارت عشق آمده بودند جايي كه سرزمين انبيا است و قدمگاه هاجر و اسماعيل. خدايا من به دعاي خليلت ابراهيم بسوي اين سرزمين آمدهام و بارور شدن دعاي ابراهيم را در قلبم احساس مي كنم. خدايا اينجا هم وادي طور است و بايد خلع نعلين كرد تا پرهاي جبرئيل زخمي نشود و شايد جبريل به دنبال من به انتظارنشسته و براق را زين تازه گذاشته تا بعد از 1400 سال دوباره معراج را تجربه كنم و شب اسراي دوباره آغاز كنم.
ارسال یادداشت (6یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( 1388/02/14 ساعت 02:43:41 )
|
|
ادامه مطلب ...
|