|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
نمایش : 53
این روزها حال و حوصله مطالعه سخت و علمی را ندارم برای این روزها از قبل تدبیر اندیشیده بودم و کتابهایی را برای این ایام سگی آماده کرده بودم دیروز به حکایتی برخوردم که برایم جالب بود. داستان حکایت از این دارد که ابوریحان بیرونی عالم و دانشمند، منجم و کارشناس و متخصص متعهد مسلمان به علت رای مخالف طبع سلطان محمود غزنوی که در زمینه تخصصی خود داده بود، زندانی شد. وی غلامی داشت که از زندان بیرون می رفت و مواد مورد احتیاج ابوریحان را تهیه می کرد و به زندان می آورد روز ی این غلام به سر مرغزار غزنین می گذشت، فالگویی او را بخواند و گفت : «در طالع تو چند سخن گفتنی همی بینم ، هدیه ای بده تا ترا بگویم. غلام درمی دو بدو داد. فالگوی گفت: «عزیزی از ان تود در رنجی است از امروز تا سه روز دیگر از آن رنج خلاص یابد و خلعت و تشریف پوشد و باز عزیز و مکرم گردد» غلامک همی رفت تا به قلعه، و بر سبیل بشارت آن حادثه با خواجه بگفت: بوریحان را خنده آمد و گفت:« ای ابله! ندانی که بچنان جای ها نباید استاد، دو درم به باد دادی.» گویند خواجه بزرگ احمد حسن میمندی در ین شش ماه (که بوریحان در زندان بود) فرصت همی طلبید تا حدیث بوریحان با سلطان محمود بگوید ... (وقتی داستان را برای محمود تازه کرد، محمود) ... آن گاه گفت : « خواجه بداند که من این دانسته ام و می گویند این مرد را در عالم نظیر نیست مگر بوعلی سینا، لکن، هردو حکمش بر خلاف رای من بود و پادشاهان چون کودک خرد باشند، سخن بر وفق رای ایشان باید گفت تا از ایشان بهرمند باشند. آن روز که آن دو حکم بکرد اگر آن دو حکم یکی خطا شدی به افتادی او را، فردا بفرما تا او را بیرون کنند و اسب و ساخت و زر و جبه ملکی و دستار قصب دهند و هزار دینار و غلامی و کنیزکی.» پس همان روز که فالگوی گفته بود، بوریحان را بیرون آوردند ... سلطان از او عذر خواتس و گفت یا بوریحان اگر خواهی که از من برخوردار باشی سخن بر مراد من گوی، نه بر سلطنت علم خویش. بوریحان از آن پس سیرت بگردانید. و این یکی از شرایط خدمت پادشاهان است، در حق و باطل با او باید بودن و بر وفق کار او تقریر باید کردن (علی رضا قلی کتاب جامعه شناسی خودکامگی صفحه 62) ارسال یادداشت (0یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( 1390/08/21 ساعت 19:18:33 )
|