Home arrow ادب و هنر arrow شعر
صفحه اصلی
درباره‌ی من
اندیشه
ادب و هنر
معرفی کتاب
طرح های پیشنهادی
برگزیده رسانه ها
گالری تصاویر
متفرقه
پیوندها
آرشیو
ارتباط با من
نقشه سایت
پیوندهای روزانه
سایت رسمی مامبو فارسی در ایران
بخش دانلود مامبولرن
خدمات میزبانی وب مامبولرن
پشتیبانی از SMF فارسی
انجمن پشتیبانی از مامبوی فارسی
ورود و خروج
نام کاربری

کلمه عبور

مرا به ياد داشته باش
فراموش کردن کلمه عبور
ثبت نام نكرده ايد؟ عضویت
وبگاه علي توسلي كجاني
شعر

دیدار چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 0
نویسنده مدیریت سایت   
نمایش : 248

در آن «شب سیاه »

که قلبم، در راه گلویم، ایستاده بود،

به آن،

جلوه ی، روشنایی رسیدم.

او

در گوش صبحدم چنین گفت:

تو هیچگاه،

به خودت نمی اندیشی.

اما به یک لیوان، بسیار...

او

در جلوه ی طلوع چنین گفت:

تو

«خویشتن» را گم کرده ای

گم شده ای تو در «تو» خلاصه می شود.

او در اوج نیمروز،

هنگامی که از من جدا می شد،زمزمه کرد،

تو خیال می کنی سراب ها تو را سرشار می کنند؟؟

ببین قلب تو،

در راه گلویت ایستاده،

بوی مرگ می دهد.

مرداد1348

مرحوم آیت الله شیخ علی صفایی حائری

 

اگر چه از او نوشتن سخت است ولی از او نگفتن سخت تر؛

او هیچگاه از آفرینش عشق در دلم نگفت، او به من آموخت که عاشق آفریده شده ام و تنها کاری که باید بکنم این است که با مقایسه خود و معشوق هایم به عشق برتر دست بیابم. او مرا از تخیلاتم آغاز نکرد او مرا از آزادی و تفکر شروع کرد.

...

 

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/05/02 ساعت 16:52:14 )
تصمیم چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 2
نویسنده مدیریت سایت   
نمایش : 251

و من آخر،
 در یک روز پائیزی،
همراه پرستوها،
به سوی چشمه های نور، می آیم.
ومن، همدست باران های حاصلخیز،
در یک روز طوفانی،
از، این خواب،
از، این خواب خرگوشی ،،،
می روبم، تمام پلک های سخت و سنگین را ...                                              1
 
دی ماه

1347

ارسال یادداشت (1یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/05/01 ساعت 01:11:33 )
ادامه مطلب ...
می ترسد ؟؟ چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 2
نویسنده مدیریت سایت   
نمایش : 155


می ترسد؟؟

کدامین چشمه سمی شد ، که آب از آب می ترسد ؟
و حتی ، ذهن ماهیگیر ، از قلاب می ترسد
کدامین وحشت وحشی ، گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد 
گرفته وسعت شب را ، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد 
فغان ، زین شهر کج باور ، که حتی نکته آموزش
زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد 
فضا را آنچنان آلوده ، دود نفرت ونفرين
که موشک هم ، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد 
طنین کار سازی هم ، زسازی بر نمی خیزد .
که چنگ از پرده ها وسیم ، از مضراب می ترسد
سخن ، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن
که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد

استاد بهمن رافعی

شعر بالا را  که اثر طبع استاد بهمن رافعی است  از وبلاگ آقای فریدصلواتی برداشتم (
http://faridsalavati.blogfa.com فارغ از هرنوع تحلیلی که امروز می توان از آن داشت، که هر کدام از تحلیل ها به فاصله  سال های نوری ازهم دور هستند. این مطلب را برای دل خودم انتشار دادم امیدوارم به تازیانه برچسب های روزگار گرفتار نشوم 

 

 

ارسال یادداشت (2یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/10/15 ساعت 03:19:13 )
بی دل و دستار چاپ ارسال به دوست
رای کاربران: / 2
نویسنده مدیریت سایت   
نمایش : 233

چند وقتی است که حس نوشتن از من گرفته شده بود و دوستان اصرار می کردند که چرا نمی نویسی با این که به تعبیر مقام معظم رهبری «یک سینه حرف در دهانم موج می زند» ولی تمرین سکوت شیرین تر از گفتن بود که خداوندگار عشق حضرت مولانا می فرماید:
من بی دل و دستارم در خانه خمارم
یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یانه
بیشتر به قرآن و حدیث و شعر پناه برده بودم که فلسفه دیگر مرا آرام نمی ساخت و سیاست مرا بر می افروخت تا این که دیشب وقتی مجموعه اشعار شاملو را مطالعه می کردم به این شعر برخوردم و به قول سعدی متناسب حال خود یافتم و تقدیم می کنم به مرغ دل تک تک هم حالان خودم تا با پر پرواز این مرغ دریایی به رویای اهورایی برسند.

ارسال یادداشت (5یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( 1388/09/04 ساعت 21:48:33 )
ادامه مطلب ...
تصویر روز

تصویر روز

کربلا ...

خبر نامه







تصویر تصادفی از گالری

باغ

محبوب ترین ها
تقویم

شهادت مولی الموحدین امیر المومنین را تسلیت می گویم

آمار سایت
عضو: 4
اخبار: 26
لینک ها: 11
33 میهمان حاضرند
خروجی سایت