|
نمایش : 267
زندگی فردی و اجتماعی انسانها همیشه عرصه تجربه، آموزش و انتقال مفاهیم و ارزشها بوده است. و این آموزشها در تعریف کلاسیک و رسمی آن یادآور؛ کلاس، زمان، درس، استاد، امتحان و مدرک است. و در تعریف غیر رسمی آن یادآور استخوان خرد کردن و گرد و خاک خوردن است ـ که تیز هوشی شاگرد زمان یادگیری را کوتاهتر ـ و مدرک معتبر آن اعتماد عرف و بالاترین مرتبه آن اوستایی بود. و همین پروسه سالها تکرار می شد. شاگردانی می آمدند و زیر دست استادها، مغازه را جارو و صبحانه را آماده می کردند تا وقتی که خود استاد می شدند . در این مکتب آموزشی پرسش مطرح نبود اصل تقلید و تکرار بود. و این شعر را زیر لب هر استادی می توانستی بشنوی:
گرمرد رهی میان خون باید رفت
افتاده ز پای سرنگون باید رفت
پای در ره نه و هیچ مگوی
خود ره بگویدت که چون باید رفت
و اگر کسی در این میانه صدایی می گرفت که :
خلق را تقلیدشان بر باد داد
ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
انعکاسی در برابرش بر می خواست که:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است بترس از خطر گمراهی
این وضعیت در حوزه علوم رسمی و غیر رسمی حاکم بوده و است اما فاجعه زمانی رخ می دهد که در زندگی فردی و برای تشکیل زندگی، معلم و استاد غریزه و طبیعت می شود در این جا دیگر نیاز به مدرک نیست و تمامی افرادی که بالغ می شوند مادر طبیعت این مدرک را به آنان می دهد و آنان فارغ التحصیل از دانشگاه طبیعت و با امضای غریزه توان تشکیل زندگی را دارند . (پسران و دختران ما می توانند با الگو برداری از رفتار پدران و مادران ( با تکرار همان رفتارها و بدون در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان ) تشکیل زندگی بدهند و فرزندانی از جنس امروز و با تکرار روش های دیروز به وجود بیاورند و اگر چه هر روز از پیشرفت نسل هوشمندی آن سخن گفت و مقاله ها ساخت و همایش ها گرفت ولی در عمل نسلی فرسوده را به بار خواهیم آورد و بر چوب بید زده این نهالها می خواهیم پیوندهایی را شکل دهیم
در گذشته پدران و مادران وقت بیشتری را برای تربیت فرزندان می گذاشتند. خانواده؛ نهاد آموزش ، تربیت ،کار و همه چیز بود زندگی ها و هیچ ابداعی در شیوه زناشویی شکل نمی گرفت و هر چه بود میراث گذشته بود و تکرار آن در آینده اما زندگی و شیوه های آن تغییر پیدا کرده است و نهاد خانواده برخی از مسئولیت های خود را به نهادهای مدنی واگذار کرده است . ارسال یادداشت (1یادداشت) |