|
نویسنده مدیریت سایت
|
|
نمایش : 377
انسان خواه مکلّف و خواه محق، ناگزیر از انتخاب است انتخابی میان حق و باطل، انتخابی که فقط با دریدن شکم حوادث رخ خواهد داد؛ انتخابی که با عبور از حادثه ها امکان پذیر خواهد بود و این انتخاب با اسارت سازگار نیست چه اسیر حادثه ها باشیم چه اسیر واژه ها و چه ایستاده بر سر صراطهای مستقیم. انتخاب صحیح زمانی میّسر است که از یک نظام فکری منسجم و منطقی برخوردار باشیم و با همین نظام فکری به نقد روشمند اهداف، بینشها و آرمانهای یک جریان اجتماعی و سیاسی بپردازیم. زیرا اگر در نظام فکری دچار کوتاهی وکجروی باشیم در موضوع شناسی، جایگاه شناسی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موضوع و همچنین شناسایی متغیرهای یک پدیده دچار اشتباه می شویم. نبود نظام فکری، ما را به گزینشهای استحسانی و قیاسات ناقص منطقی میکشاند و ذهن را از تفکر در یک چارچوب هماهنگ باز می دارد تا جاییکه در موضع گیریهای اجتماعی و سیاسی اسیر حادثهها میشویم و در دام تعصبات و هیجانات و یا در تارهای مشهورات و مقبولات زمانه گرفتار می گردیم. شاید بتوان گفت موضع گیری در این شرایط نمی تواند رافع تکلیف و یا گامی جهت دست یابی به حقیقیت باشد. برخی از دوستان (که از طیف های گوناگون فکری می باشند) و ـ حتی خود من ـ از همدیگر می پرسیدیم و می پرسیم و خواهیم پرسید؟؟!! که در این شرایط چه باید کرد و در زیر علم کدام جریان باید سینه زد؟ و بر سینه کدام جریان ننگ دشمنی با دین را باید کوبید؟ و در پیشانی کدام جریان تمامیت خواهی و ضد آزادی و مردم سالاری را باید نگاشت؟ همیشه میپرسیدم با کدام خط کش باید اندازه گرفت و صحت وغلط حرفها و اندیشه را نشان داد هر یک از دوستان خط کشی را معرفی می کردند و من حیران می دیدم خط کش ها و شاقولها اندازه های متفاوت می دهد و خروجی های یک ابزار واحد هماهنگ و یکی نیست. خط کش را دست هر کس می دادم به طرف خود متر می کرد و برای خود اندازه می زد و هرچه می برید راست قامت خودش بود و هر چه در مقابل این خط کش برای من رسم می کرد کجی و انحراف و ناراستی بود. تا جایی که به درجه بندی روی خط کش ها شک کردم از خودم پرسیدم راستی هر10 میلی متر یک سانتی متر است؛ نمی شود متناسب با شرایط ما، هر 9 میلیمتر یک سانتی متر شود؟ این پرسشها مرا بر آن داشت که در ویژگی و نکاتی که در تحلیل شرایط روز باید به آن توجه کرد نظم پریشان زیر را بنویسم شاید در این میان خط کشهایی پیدا شود و صراط های شکل بگیرد و قلبهایی به آرامش دست یابند.
1. در تحلیل پدیدههای پیچیده علمی اصلی به کار می رود که به آن «ساده سازی» می گویند مثل کاری که در فلسفه برای فهم یک مسئله می شود و آن این است که از مثالهای مختلف استفاده می کنند تا تعلیم مسئله و مدل سازی به راحتی صورت گیرد که به آن «تشبیه معقول به محسوس» میگویند. اما متاسفانه در مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ساده سازی که قرار به یک مدل برای تحلیل پدیده ها تبدیل شود به «ساده انگاری علمی» تبدیل می شود و چون این خطا از بزرگان عنوان دار (دکتر، مهندس، حجت الاسلام) است معمولا نادیده انگاشته میشود یعنی وقتی با یک پدیده پیچده اجتماعی روبرو می شوند به «تنازل سازی» می پردازند تا در پوشش این تنازل سازی ساده انگاری علمی آنان پوشیده گردد اینان با فرض ناگفته بسیط بودن پدیدهها به تحلیلهای گوناگون میپردازند و با استنادات ناقص یا فاقد اعتبار علمی و با تحریک احساسات و یا با تطویل مقدمات ذهن ها را خسته و آماده پذیرش آن تحلیل و برداشت می نمایند. لازم است به این نکته اشاره کنم که ساده سازی با ساده انگاری تفاوت دارد و نمی توان با یقین های برخاسته از حس و یا مقدمات گرفته شده از ظنیات به موضع گیری دست زد باید دانست پدیدههای اجتماعی یک کل دارای اجزاء متکثر هستند که هر یک از اجزاء ضریب اهمیت خاص خود را دارا می باشد و همانگونه که هر سیستم دارای ورود و خروج و پردازش و متغیر اصلی و تابع است و همانطور که در سیستمها «آنتروپی» وجود دارد این ویژگی در سیستم ها و پدیده های اجتماعی نیز وجود دارد با این نگرش سیستمی متغیرها را بر روی هم ملاحظه می کنیم و با یک نگرش وسیعتر پدیدهها را می توان ارزیابی و تحلیل و پیش بینی نمود.
2. اگر از عصر معاصر دریچهای به تاریخ باز کنیم خواهیم دید در طول تاریخ همیشه عناوینی وجود دارد که به شخصیت های تاریخی و یا پدیده های تاریخی نسبت دهیم و متادول ترین واژه در ادبیات مذهبی حق و باطل بودن برخی از پدیده های تاریخی است برای مثال: امروزه در میان مورخین منصف کسی را نمی توان یافت که حسین ابن علی(علیه السلام) را حق و یزید را باطل مطلق نداند و یا در حوادث بعد از رحلت نبی مکرم اسلام (صل الله علیه و آله و سلم) و در جریان جنگ های صفین، نهروان و جمل نیز همین احکام جاری است. یعنی ما می بینیم یک سو حق تمام قامت جلوه گر است و یکسو باطل با تمام مظاهر ، ابزار و جنود خود به صف آرایی پرداخته است. اما وقتی در دل حوادث قرار میگیریم می بینم که هر کدام از طرفین میدان، ادعای مالکیت بر تمام حق را دارد و مقابل را باطل مطلق خطاب میکند تا جایی که در بین شخصیتهای تاریخی حق و باطل به راحتی قابل تشخیص نبوده و گاهی نیز موضع گیری های خلاف حق را انجام داده اند تا جایی که بسیاری از پاها لغزیدن گرفته است ـ برای مثال مراجعه کنید به داستان بیعت عمار یاسر با خلیفه اول ـ برخی اصحاب امیرالمومنین علی(علیه السلام) از او اذن رفتن به سرحدات اسلامی می گرفتند چون نمی دانستند که باید در کدام سو بایستند یک سو «طلحه الخیر» و «زبیر سیف الاسلام» و «عایشه ام المومنین» بودند و یک سو علی مع الحق و الحق مع علی. اما اگر دوباره از دریچه امروز به تاریخ نگاه کنیم می بینیم در پدیده هایی که معصومین یکسوی میدان نیستند تمام حق در مالکیت هیچکس در نیامده است بخشی از حق به نسبت نامساوی تقسیم شده است و به نظر اینجانب در حوادث اخیر هم تمام حق متعلق به کسی نیست هر کدام بهرهای از حق دارند و ما در نسبت نا مساوی حق باید آن قسمت که سهم بیشتری از حق را دارد امداد کنیم و باید باطل های آن اندیشه را بزداییم و ضمن ابراز انزجار از آن باطل باید بکوشیم تا نسبت حق را بیشتر نماییم حقی که وابسته به افراد نیست.
3. اصل دیگری که در تحلیل باید در نظر داشت اصل «عدم قطعیت» است. در حوادث اخیر پس از انتخابات دوستان من به دو گروه طرفداران و حامیان دولت و مخالفان دولت تقسیم شدند و هر کدام با قطعیت و با هیجان رگهای گردن را برمیافروختند و برای نظرات خود از روزنامه ها و سایت ها و به قول خودشان از منابع موثق ادله جمع می کردند (من همین جا اعلام انزجار خود را از کلیه منابع موثق اعلام میدارم که هیچگاه معلوم نمی شود که این توثیق چگونه شکل میگیرد؟ چه کسی توثیق کرده؟ مبنای توثیق چیست؟ هم حزبی بودن است؟ صادق بودن است؟ گویا توثیق فقهی و اصولی با توثیق سیاسی تفاوت دارد؟؟!! چند وقت پیش در یک جلسه افطار یکی از دوستان می گفت من با دو واسطه از یک منبع موثق میگویم که آقای م ـ آ که یکی از شخصیت های سیاسی است قرآن را پرتاب می کند و می گوید من اعتقادی به قرآن ندارم و من در برابر او و کلمه منبع موثق باید زانو می زدم و قسم های او را میپذیرفتم که بخدا موثق موثق با حالت تشدید روی ث بخوانید) و چون بنیان های فکری آنان ضعف عمده داشت به مصداق «الغریق یتشبث به کل حشیش» گشته بودند و آن چنان به استدلالهای خود مغرور بودند که احتمال اشتباه را در فرضیه، تئوری و تحلیلهای خود نمی پذیرفتند. و من برای ایجاد احتمال و تشکیک در تحلیلهایشان می پرسیدم که اگر اکنون حضرت عزرائیل تشریف بیاورند و جان پر قابل شما را بگیرند و در محضر اللهی بپرسند چرا این حرف را زدی آیا می شود با استناد به چند سایت و غیره حضرت احدیت را قانع نمود؟؟؟!!!. واقعیت این است که در سپهر سیاست بخشی از حقایق مانند کوه یخی پدیدار می شود و برخی به مرور زمان آشکار می شود و باید پذیرفت بخشی از اطلاعات خبرسازی در راستای فضا سازی و جنگ روانی است بدون هیچ واقعیتی. پس لازم است از تعجیل در موضعگیری و تحلیلهای شتابزده و بی پشتوانه پرهیز کرد.
4. نکته دیگر این که همیشه در فضای آرام و غیر احساسی می توان به تحلیل درست نشست لذا جا دارد خود را از اندیشه های افراطی دور نگه داریم چون افراطیگری فرصت تعمق در صحبت های طرف مقابل را از انسان سلب میکند و انسان را گرفتار یک زاویه دید محدود می نماید که اولا خود را محور حق می داند و گاه این حق را نیز به خود میدهد که به صدور حکم بپردازد و هیچ حرفی را از طرف مقابل نشنود و اگر شنید با دید تقابلی نگاه کند. خطر افراطی گری تا جایی است که در مقام تئوری سازی کار را به تنجیس و تفسیق و تکفیر می کشاند مثلا: شب عاشورا در یکی از هیات های قم خطییب به نام به ضرورت و جایگاه ولایت در اسلام پرداخت و در آخر نتیجه گرفت که بی ولایت فقیه نماز هم مورد قبول خداوند قرار نمی گیرد لازمه این حرف اینست که ولایت فقیه را از ضروریات دین بدانیم و نتیجه این می شود که کسانی که ولایت فقیه را قبول ندارند از دین خارج شده و مرتد هستند. نکته اینجاست که من در فقهای گذشته کسی را سراغ ندارم که این مسئله را قبول نماید. و ولایت فقیه را ضروری دین بداند و عدم اعتقاد به آن را موجب ارتداد بشمارد ( تا جایی که در ذهن دارم مقام معظم رهبری نیز اعتقاد به ضروری بدون ولایت فقیه ندارند و قبول نداشتن آن را موجب ارتداد نمی دانند) مثال دیگر این که در حوادث اخیر مطمئنا افراطیون طرفین همدیگر را ترور اندیشه ای می کنند و هر یک را به لقبی ملقب می نمایند برخی را بی دین، لیبرال، سکولار، وابسته، اراذل و اوباش، عامل بیگانه و برخی دیگر را تمامیت خواه ، قشری، مرتجع و غیره می کنند.پس لازم است در این میان دامن خود را از این افراطی گری های فرا بگیریم و اعلام انزجار کنیم.
5. اصل دیگری که باید در تحلیل ها بدان پایبند بود اصل «عدم استفاده از معیارهای دو گانه» است. معنای آن این است که کار خوب خوب است توسط هر کس که می خواهد انجام شود راستگویی نیکو و دروغگویی زشت است. اولی فعل خوب است و از هرکسی صادر شود مورد ستایش و دومی زشت است و مورد نکوهش. پس باید در نظر داشت این معیار درست نیست که در طیف اندیشه من و همفکران من هر کاری شد خوب و هرکاری که طرف مقابل انجام داد زشت و نازیبا است. پس هر کار زشت و خلاف ارزشهای اسلامی و انقلابی توسط هر کس که صادر شود نکوهیده است.
6. اصل دیگری که باید به آن توجه کرد پرهیز از تبدیل مسائل اجتماعی و فرهنگی به مسائل سیاسی است وقتی انسان یک مسئله را در جایگاه خودش تحلیل نکرد و سعی کرد با چشم تنگ سیاست پدیده را تحلیل کند مطمئنا به تحلیل درست دست نمی یابد و خروجی موضع گیری او حاد شدن و پیچیده شدن مسئله را در پی خواهد داشت.
والسلام علی من اتبع الهدی قم مقدسه ـ زمسان سال اصلاح الگوی مصرف
ارسال یادداشت (11یادداشت) |
|
آخرین بروز رسانی ( 1388/10/09 ساعت 20:42:13 )
|